سيسيل جان ادموندز / بارون دوبد / ولادمير مينورسكى ( مترجم : اسكندر بهاروند و ليلى بختيارى )

23

دو سفرنامه درباره لرستان ( ورساله لرستان ولرها " مينورسكى " ) ( فارسى )

گزيده آمده است مطابقت دارند مانند منگره ، اناركى ، وجودكى و بالاخره تاريخ گزيده از چهار قبيله بنامهاى ساهى ( سامى ) ، ارسان ( اسبان - ائسان ) و بيهى نام برده و يادآور شده است كه اين قبايل با آنكه به زبان لرى صحبت مىكنند لر نيستند . در حدود سال 500 ه . ق . ( برابر 1106 ميلادى ) بين صد تا چهارصد خانوار فضلاوى كرد از سوريه به ايران مهاجرت كرده و از جانب شمال ( از طرف اشترانكوه ) بمنطقه لرستان وارد شدند و در قلمرو خورشيديها 44 مستقر شدند ( نقل از نزهة القلوب ص 70 ) . در اوايل قرن هفتم ه . ق . ( برابر با قرن سيزدهم ميلادى ) طوايف ديگرى به سرزمين هزار اسب اتابك لر بزرگ روى آوردند كه در ميان آنها عده‌اى طوايف عرب مانند عقيلى ، ( در پائين شوشتر محلى به اين نام وجود دارد ) هاشمى و بيست و هشت قبيله ديگر ( متفرقه ) وجود داشتند كه در ميان آنها بنامهاى بختيارى ( مختارى ) ، جوانكى ( مراسلى ) گوتوند ( در نزديكى شوشتر محلى اباين نام وجود دارد ) ، جاكى ، ليراوى ، مماستى ( ممسنى ؟ ) و غيره برمىخوريم . بنابروايت شرفنامه تمام اين طوايف از سوريه به ايران آمده‌اند . با هجوم اين طوايف به خاك لر بزرگ ، يقينا دگرگونى بزرگى در چگونگى وضع مردم اين سرزمين بوجود آمده است . احتمال دارد كه اين طوايف كرد بوده‌اند ، چنان كه ابن بطوطه در قرن چهاردهم ميلادى در حين مسافرت به طرف پايتخت لر بزرگ وقتى از رامهرمز و بهبهان عبور ميكرد به بازماندگان اين طوايف مهاجر برخورد نموده است . مدتها يك دهكده كرد در كنار رود جراحى قرار داشته است . شهاب الدين العمرى اظهار داشته است كه لرها در سوريه و مصر يافت مىشده‌اند . و مىگويد صلاح الدين ايوبى ( 589 - 563 ) از چالاكى و زبردستى آنها در بالا رفتن از صخره‌هاى سرسخت بوحشت افتاد و دستور قتل عام آنها را صادر كرد . اين روايت شايد علل آمدن طوايف مهاجر يا برگشت آنها را به لرستان تا حدى روشن كند 45 . قسمت جنوبى لر كوچك بخصوص دره كرخه نيز در معرض نفوذ اكراد قرار داشته است ، چنان كه در شمال شوش درختى وجود دارد موسوم به داربابو ، كه يادآور نام تيره بابو از طايفه جوزكان كرد